حماسه ۹ آبان در کوی ذوالفقاری؛ روزی که رکاب‌های «دریاقلی» و خروش مردم، لشکر زرهی بعث را در بهمنشیر زمین‌گیر کرد

بازخوانی مستند نخستین ظفر ملت ایران در دفاع مقدس به بهانه پیام رهبر معظم انقلاب

چهل روز پس از آغاز جنگ تحمیلی، هوشیاری یک کارگر ساده و خروش مشترک مردم، ارتش و سپاه در «کوی ذوالفقاری»، نقشه لشکر زرهی بعث برای اشغال آبادان را درهم شکست. این نبرد سرنوشت‌ساز که رهبر معظم انقلاب در پیام اخیرشان آن را «اولین ظفر ملت ایران در دفاع مقدس» نامیدند، نخستین شکست میدانی را به ماشین جنگی صدام تحمیل و جزیره آبادان را از سقوط حتمی نجات داد.

به گزارش پایگاه خبری اخبارخوب به نقل از گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، نهم آبان‌ماه ۱۳۵۹ در تقویم تاریخ جنگ تحمیلی، نقطه عطفی است که معادلات نظامی ماه‌های نخست جنگ را تغییر داد. در روزهایی که ارتش بعث با تکیه بر برتری زرهی و غافلگیری اولیه در حال پیشروی در دشت‌های خوزستان بود، عملیات کوی ذوالفقاری نشان داد که ترکیب «هوشیاری مردم» و «انسجام نیروهای مسلح» چگونه می‌تواند پیشرفته‌ترین ستون‌های نظامی دشمن را در یک نیمه‌شب فلج کند.

بررسی اسناد «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس»، خاطرات فرماندهان ارشد ارتش و سپاه در «ستاد عملیات اروند» و گواهی شاهدان عینی، ابعاد دقیقی از این نبرد سرنوشت‌ساز را روشن می‌کند که در ادامه می‌خوانید.

 

بن‌بست خرمشهر و نقشه پنهان ژنرال‌های بعث برای خفه کردن آبادان

پس از مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر و عقب‌نشینی مدافعان به ساحل شرقی کارون در ۴ آبان ۱۳۵۹، فرماندهی سپاه سوم ارتش عراق به این نتیجه رسید که ورود مستقیم به بافت شهری آبادان، تلفات سنگین و فرسایشی مشابه خرمشهر به دنبال خواهد داشت. از همین رو، ژنرال‌های بعثی استراتژی «محاصره و خفگی از شرق» را جایگزین حمله مستقیم کردند.

بر اساس اسناد جنگی، اجرای این طرح به لشکر ۳ زرهی عراق (شامل تیپ ۶ زرهی و تیپ ۸ مکانیزه) با پشتیبانی عناصری از تیپ ۳۳ نیروی مخصوص واگذار شد. نقشه دشمن این بود که در تاریکی شامگاه ۸ آبان، با نصب پل شناور روی رودخانه بهمنشیر در منطقه «کوی ذوالفقاری» (شمال شرقی آبادان)، نیروها و زره‌پوش‌های خود را زیر پوشش انبوه نخلستان‌ها و دور از چشم دیده‌بان‌های ایرانی وارد جزیره کنند. هدف نهایی، پیشروی سریع در عرض جزیره، قطع جاده حیاتی «آبادان–خسروآباد» و رسیدن به ساحل اروندرود بود؛ اقدامی که در صورت موفقیت، به معنای سقوط قطعی آبادان در کمتر از ۲۴ ساعت بود.

 

شب سرنوشت‌ساز در سی‌متری ذوالفقاری؛ وقتی «دریاقلی» تاریخ را ورق زد

در حالی که کماندوهای پیشرو و واحدهای تیپ ۶ زرهی عراق در سکوت کامل شبانه مشغول برپایی سرپل و قطع نخل‌های حاشیه بهمنشیر برای باز کردن مسیر تانک‌ها بودند، یک شهروند عادی تمامی محاسبات اطلاعاتی دشمن را برهم زد.

«دریاقلی سورانی»، مرد ۳۴ ساله و اوراق‌فروش محلی در «سی‌متری ذوالفقاری» بود که علی‌رغم تخلیه محله بر اثر بمباران‌های مداوم، حاضر به ترک شهر نشده بود و در یک مینی‌بوس اسقاطی در گاراژ خود نزدیک شط زندگی می‌کرد. او در شامگاه ۸ آبان متوجه صداهای غیرعادی، تحرکات مهندسی و عبور نیروهای عراقی از رودخانه شد.

بر اساس روایت مستند فرزندش (رضا سورانی) و اسناد تاریخ تحلیلی جنگ، دریاقلی بلافاصله کارگر خود را به مقر بسیجیان «مسجد حضرت رسول (ص)» فرستاد تا خبر عبور عراقی‌ها از بهمنشیر را برساند و خود نیز بی‌درنگ سوار بر دوچرخه کهنه‌اش شد و مسافت طولانی و پرخطر نخلستان تا «پاسگاه شطیط» و مقر نیروهای نظامی در شهر را با تمام توان رکاب زد.

نکته قابل تأمل در اسناد تاریخی این است که به دلیل روحیه شوخ‌طبع دریاقلی، نیروهای مستقر در پاسگاه در لحظات نخست تصور کردند او قصد مزاح دارد؛ اما پافشاری، التماس و سوگندهای او باعث شد تیم‌های گشتی فوراً به منطقه اعزام شوند و نفوذ دو گردان کماندو و نیروی پیاده عراق به داخل جزیره آبادان تأیید شود.

 

فراخوان تاریخی آیت‌الله جمی از رادیو نفت؛ «هر کس چوب و سنگ دارد به میدان بیاید»

با تأیید خبر در سپیده‌دم ۹ آبان، زنگ خطر سقوط آبادان در «ستاد عملیات اروند» به صدا درآمد. فرماندهان نظامی حاضر در شهر—از جمله سرهنگ شکرریز، سرگرد محمدعلی شریف‌النسب و سرهنگ منوچهر کهتری—به خوبی می‌دانستند که نیروهای کلاسیک موجود در شهر به تنهایی برای مهار یک لشکر زرهی کافی نیستند.

در این لحظه حساس، سرهنگ شکرریز از مرحوم «آیت‌الله غلامحسین جمی»، امام جمعه مجاهد آبادان درخواست کرد مردم را برای دفاع از شهر فرابخواند. آیت‌الله جمی نیز (چنان‌که در کتاب خاطرات خود «پابه‌پای باران» روایت کرده است) بی‌درنگ پشت میکروفون «رادیو نفت آبادان» قرار گرفت و هم‌زمان از طریق بلندگوهای مساجد، در پیامی حماسی اعلام کرد که دشمن وارد جزیره شده و هر کس توان حمل سلاح، چوب، سنگ یا چاقو دارد، برای نجات آبادان به سمت کوی ذوالفقاری حرکت کند.

در پی این فراخوان، ترکیب کم‌نظیری از قشرهای مختلف در خط مقدم شکل گرفت:

  • ارتش جمهوری اسلامی: گردان ۱۵۳ پیاده از تیپ ۲ لشکر ۷۷ خراسان (به فرماندهی سرهنگ منوچهر کهتری)، تکاوران نیروی دریایی، آتشبارهای توپخانه و تیزپروازان پایگاه ششم شکاری بوشهر.
  • سپاه، بسیج و نیروهای مردمی: پاسداران آبادان، جوانان مساجد، نیروهای ژاندارمری، گروه فدائیان اسلام و نیروهای جهاد سازندگی (به‌ویژه جهادگران اعزامی از فارس و اصفهان).
  • شبکه پشتیبانی مردمی: کسبه، مغازه‌داران و زنان آبادانی که در بحبوحه گلوله‌باران، وظیفه تأمین غذا، آب و مهمات رزمندگان در نخلستان‌ها را بر عهده گرفتند.

 

جنگ تن‌به‌تن در نخلستان و قطع رگ حیات دشمن روی بهمنشیر

در ساعات آغازین صبح ۹ آبان، پیشگامان ارتش عراق تا نزدیکی جاده خسروآباد پیشروی کرده بودند. مدافعان ایرانی که در ابتدا حتی با کمبود سلاح انفرادی مواجه بودند، در سه محور وارد نخلستان‌های ذوالفقاری شدند. نبرد در فاصله‌های بسیار نزدیک و به صورت جنگ تن‌به‌تن در میان نخل‌ها درگرفت؛ به طوری که برخی جوانان داوطلب منتظر می‌ماندند تا با شهادت یا مجروح شدن یکی از رزمندگان، سلاح او را برداشته و به خط مقدم بزنند.

هم‌زمان با درگیری سنگین دو گروه از مدافعان در پیشانی نبرد، گروه سوم با هدایت آتش دقیق توپخانه ارتش و پشتیبانی هوایی جنگنده‌های پایگاه بوشهر، از حاشیه رودخانه پیشروی کرد و «پل شناور ارتش عراق» را روی بهمنشیر منهدم ساخت.

انهدام این پل، ورق جنگ را برگرداند. عقبه دو گردان نفوذی عراق به کلی قطع شد و تانک‌های عراقی در ساحل شمالی رودخانه زمین‌گیر شدند. نیروهای بعثی که خود را در محاصره کامل مدافعان ایرانی می‌دیدند، دچار وحشت و فروپاشی روحی شدند؛ بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ تن از نیروهای دشمن در نخلستان‌ها کشته شدند، ده‌ها نفر به اسارت درآمدند و عده‌ای نیز هنگام فرار در آب‌های بهمنشیر غرق شدند. نبرد اصلی تا ساعت ۱ بامداد ۱۰ آبان ادامه یافت و پاکسازی کامل منطقه در ۱۱ آبان به پایان رسید.

بر اساس اسناد استخباراتی ارتش عراق که پس از جنگ به دست آمد، صدام حسین و فرماندهی عالی ارتش بعث پس از این شکست تحقیرآمیز، فرمانده تیپ ۶ زرهی را به اتهام «قصور و ناتوانی در حفظ سرپل بهمنشیر» از مقام خود عزل کردند.

شسی

 

روایت واقعی شهادت قهرمان آبادان؛ وداع غریبانه در قطار تهران

یکی از نکات مهم تاریخ‌نگاری این عملیات، اصلاح روایت نادرستی است که در برخی صفحات اینترنتی درباره نحوه شهادت دریاقلی سورانی تکرار می‌شود؛ روایتی که مدعی است عراقی‌ها دو شب بعد با کمک جاسوسان کلبه او را شناسایی و با خمپاره منهدم کردند.

بر پایه اسناد بنیاد شهید و گواهی مستند خانواده وی، دریاقلی سورانی در همان روز ۹ آبان ۱۳۵۹، پس از رساندن خبر به پاسگاه، دوشادوش مدافعان در منطقه ذوالفقاری حضور یافت. او هنگام ظهر، در حالی که برای سرکشی به سمت محل زندگی‌اش بازمی‌گشت، در ۱۵۰ متری گاراژ اوراق‌فروشی بر اثر اصابت ترکش خمپاره عراقی‌ها از ناحیه ران پا به شدت مجروح شد.

دوستانش او را به بیمارستان شرکت نفت آبادان رساندند و از آنجا به دلیل وخامت حالش به اهواز منتقل شد. در شلوغی و بحران روزهای نخست جنگ، دریاقلی را بدون همراه سوار قطاری کردند که مجروحان بدحال را به بیمارستان‌های تهران منتقل می‌کرد؛ اما این قهرمان بی‌ادعا در میانه راه و بر اثر شدت خونریزی، غریبانه در کوپه قطار به شهادت رسید. پیکر او در روز عاشورای همان سال (۲۸ آبان ۱۳۵۹) در قطعه ۳۴ بهشت زهرا (ردیف ۹۲، شماره ۱۰۹) به خاک سپرده شد و خانواده‌اش ماه‌ها بعد با جستجو در دفاتر ثبت بهشت زهرا از مزار او باخبر شدند.

 

از ذوالفقاری تا ثامن‌الائمه؛ پیامی برای امروز

پیروزی در عملیات کوی ذوالفقاری، ارتش عراق را از ورود به آبادان مأیوس کرد و دشمن را وادار ساخت به محاصره شهر بسنده کند؛ محاصره‌ای که ۱۱ ماه بعد، در ۵ مهر ۱۳۶۰ و در عملیات «ثامن‌الائمه (ع)» به فرمان امام خمینی (ره) به طور کامل درهم شکسته شد.

تأکید رهبر معظم انقلاب بر بازخوانی این حماسه کمتر گفته‌شده در چهل‌وپنجمین سالگرد آن، یادآور این حقیقت راهبردی است که در مواجهه با دشمنان متجاوز و مسلح به پیشرفته‌ترین تجهیزات، آنچه سرنوشت میدان را رقم می‌زند، بیداری آحاد مردم، ایمان، اقدام به‌موقع و پیوند ناگسستنی ملت با نیروهای مسلح است.

دکمه بازگشت به بالا